کانون تفکر (که به آن موسسات سیاستگذاری هم گفته میشود)، یک سازمان، موسسه، شرکت یا گروهی است که با استفاده از ابزارهای آیندهنگری و آیندهپژوهی، تفکر جمعی، برنامهریزی استراتژیک و روش علمی تصمیمگیری ، با ایدهپردازی فرآیند تصمیمسازی را هدایت میکند.
كانونهاي تفكر، مراكزي هستند كه به فرآيند تصميمگيري در دستگاههاي دولتي و در بخشهاي خصوصي و غيردولتي كمك ميكنند.
حوزه فعالیت اینگونه موسسات در مسائلی همچون سیاستگذاری اجتماعی، استراتژی سیاست کشور،مسائل علمی و تکنولوژیکی، راهبردهای صنعتی و تجاری یا راهنماییهای نظامی است. البته وظايف متنوع ديگري همچون بوميسازي سياستها، آيندهپژوهي، آمادهسازي افکار عمومي، ايجاد اجماع بين مجريان، تربيت نيروهاي صاحبنظر نیز برای اینگونه موسسات متصور است. اغلب این موسسات غیر انتفاعی هستند و در بسیاری از کشورها از معافیت مالیاتی بهرهمند هستند.
واژه كانون تفكر در اصل و ابتدا در كشور ايالات متحده آمريكا در خلال جنگ جهاني دوم به مكانهاي امني اطلاق ميشد كه دانشمندان دفاع و طراحان نظامي در آنجا بر سر مسائل نظامي به بحث ميپرداختند. از آن زمان تا كنون با گسترش كاربرد اين روش اين واژه براي بيش از3500 موسسه فعال در زمینه سیاستهای اجتماعی، راهبردهای سیاسی، مسائل علمی و تکنولوژیکی، سیاستهای صنعتی و تجاری یا پیشنهادهای نظامی در نقاط مختلف دنيا بكار ميرود.
آمريكاييان با اين هدف كه پلي ميان قدرت و دانش ايجاد كنند، به كانونهاي تفكر روي آوردند. كانونهاي تفكر ساختارهاي مناسبي براي بهكارگيري فكر، ايده، علم و دانش براي خدمت به قدرت بودند.
ميتوان گفت كه كانونهاي تفكر با مأموريت پشتيباني فكري و مشاورهاي از سياستگذاران و تصميمگيران حكومتي و با هدف سياستپژوهي متولد شدند و از طريق مطالعات و پژوهشهاي علمي، به حل مسايل و مشكلات سياستمداران و مديران ميپرداختند.
كانونهاي تفكر نهادهايي دور از عرصههاي اجرايي بودند كه سياستگذاران، مديران و رهبران را در فرآيند تصميمسازي و تصميمگيري (قبل از وقوع مسأله، در حين مواجهه، زمان خلق گزينهها و راهكارها، موقع تصميمگيري و بعد از آن در برخورد با پيامدها) همراهي ميكردند.
با توجه به اینکه مبدا منسجم این ساختار و همچنین استقرار بیش از نیمی از اندیشگاهها در کشور ایالات متحده است سير تحولات اينگونه موسسات با نگاه ويژه به كشور آمريكا بررسی شده است که به قرار زير است:
اولين موج شكلگيري كانونهاي تفكر در آمريكا به اوايل سال 1900 بر ميگردد .دليل اين امر هدايت روشنفكران و بشردوستان به شكلدهي چنين موسساتي براي گردهمايي محققان و رهبران اجتماعي و بحث بر سر مسائل مختلف جهاني بود.
مثال اينگونه موسسات كه در اوايل قرن بيستم اعلام موجوديت كردند موسسه كارنيگ اندومنت براي صلح جهاني[1] در 1910 ،موسسه هوور در مسائل جنگ، انقلاب و صلح[2] در 1919 و انجمن روابط خارجي[3] در 1921 است. موسسه تحقيقات دولتي[4] در 1916 كه بعدها با ادغام با دو موسسه ديگر موسسه بروكين[5] را در سال 1927 تشكيل ميدهد و همچنين تصوير واشنگتن[6] و موسسه اقتصاد آمريكايي براي تحقيقات بر خطمشي عمومي در سال 1943 جزء اين گروه محسوب ميشوند.
اين موسسات بيشتر به تحقيقات آكادميك و نشر كتاب و مجلات مختلف ميپرداختند. اگر چه محققين اين مراكز در بعضي مواقع مشورتهايي به تصميمگيران ارائه ميكردند اما هدف اصلي آنها تاثير گذاشتن مستقيم بر تصميمها نبود و در مجموع اين كانونهاي تفكر تمايل به استقلال از فرآيند و ساختار تصميمگيرنده داشتند.
بعد از جنگ جهانی دوم نیاز به مشاوره و راهبردهای مستقل از دولت برای تصمیمگیران آمریکا ضرورت پیدا کرد. این کشور در مواجه با مسئولیتهای جدید تبدیل شدن به قدرت برتر در جهان دو قطبی احتیاج به نظرات و تخصص کانونهای تفکر برای ایجاد راهبرد منسجم و بیعیب امنیت ملی داشت.
شرکت رند[7] با توجه به اين ضرورت در سال 1948 برای تبیین و حمایت از مسائل امنیتی در عصر اتمی تشکیل شد.
این شرکت علاوه بر پر کردن خلاء انجمنهای تحقیقات سیاست خارجی آغاز کننده نسل جدیدی از کانونهای تفکری شد که بوسیله ادارات دولتی شکل مییافت. در سالهای بعد این شرکت الهامبخش تشکیل چندین موسسه دیگر نظیر هادسن[8] در 1961 و اوربن[9] در سال 1968 شد.
با تلفیق خطمشی تحقیق و تکنیکهای جلب افکار به صورت تهاجمی این کانونهای تفکر که به خود کانونهای تفکر مدافع میگفتند به وجود آمد. هیچ کانون تفکری تا این حد وابسته به رسانه تشکیل نشده است. این گروهها با عرضه عمومی مطالب با گروههای علاقهمند به طور بنیادین نقش گروههای فکر را که در اوایل قرن 20 بیعلاقه به درگیری در مباحث سیاسی بودند تغییر دادند.
مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی[10] در 1962 ، بنیاد میراث[11] در1973 ،موسسه کاتو[12] در 1977 باعث تغییر هم در جهت و هم در محتوای سیاست خارجی شدند.
در این دوره با رقابتی شدن، این گروهها هرچه بیشتر به دنبال جلب افکار عمومی و سیاستسازان برآمدند.
جدیدترین نوع کانونهای تفکر به وسیله روسای جمهور قبلی برای تاثیر پایدار در سیاست داخلی و خارجی تشکیل یافته است.
مرکز کارتر[13] و مرکز نیکسون برای صلح و آزادی[14] از این جملهاند.
كشورهاي آسيايي نيز تقريباً پس از جنگ جهاني دوم بود كه كم و بيش به تأسيس نهادهايي همچون كانون تفكر پرداختند. در اين رابطه ميتوان به مراكزي همچون "مؤسسهي امور بينالمللي" (پاكستان 1947)، "مؤسسهي مطالعات توسعه" (بنگلادش 1948)، "مؤسسهي روابط بينالملي" (تايوان 1952)، "مؤسسهي ملي مديريت توسعه" (تايلند 1955) و "مؤسسهي رشد اقتصادي دانشگاه هند" (1958) اشاره كرد. كشور ژاپن در اين ميان از ديگر كشورهاي آسيايي پيشروتر است، چرا كه در اين كشور "مؤسسهي پژوهشهاي اجتماعي اوهارا" در سال 1919، "مؤسسهي علوم كار" در سال 1921، "مؤسسهي مطالعات شهري توكيو" در 1922، "مؤسسهي مطالعات كوهومين كيزاي" در سال 1945 و "مراكز پژوهشهاي اقتصادي كيوشو" در سال 1946 ايجاد شدند. در مجموع ميتوان گفت كه رويكردي اساسمند به كانونهاي تفكر در كشورهاي آسيايي، در دههي 70 ميلادي به وقوع پيوست. كشور ژاپن و بعد از آن كشورهاي چين و كرهجنوبي، اولين كشورهاي آسيايي بودند كه در ساختاري تعريف شده و هدفمند به ايجاد كانونهاي تفكر پرداختند.
از ايران دو کانون تفکرِ موسسه مطالعات سياسي و بينالمللي و کانون تفکر شريف در دايرهّالمعارف کانونهاي تفکر به ثبت رسيده است. اما اولین موسسهای که کارکرد کانون تفکر را داشت تاسیس مرکز مطالعات صنایع دفاع در سال 70 سپس تاسیس موسسه مطالعاتی پژوهشی عاشورا در سال 75 و متعاقب آن تشکیل اندیشکده صنعت و فناوری (آصف ) در سال 77 بود.